امروز دوشنبه, 03 آذر 1399 - Mon 11 23 2020

منو

رابطه حقوق بین‌الملل با ژئوپلیتیک و استراتژی ملی

به گزارش پایگاه خبری «جغرافیای سیاسی»، دکتر حسین نواده توپچی، متخصص حقوق بین‌الملل در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام یکشنبه 8 آذرماه 1394 در سالن شهدای گمنام دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس در سخنرانی به تشرح «رابطه حقوق بین‌الملل با ژئوپلیتیک و استراتژی ملی» پرداخت.

متن این سخنرانی که از سوی "قطب علمی جغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت مدرس" برگزار شد به شرح زیر است:

استراتژی‌های ملی که تدوین می‌شوند معجونی از شاخه‌ها و رشته‌های مختلف علمی هستند. بنابراین استراتژیست باید با مفاهیم بنیادین کاملاً آشنا باشد. پس سازمان‌ها و نهاد‌هایی هم که در کشور تصمیمات استراتژیک می‌گیرند یا تصمیم سازی می‌کنند، باید این مفاهیم را به طور دقیق به کار ببرند، بدانند و به جا استفاده کنند.

هدفمان این است که یک تصویر کلی از نظام بین‌المللی، نقاط قدرت و ضعف‌های دولت‌ها، رابطه قدرت، استراتژی دولت‌ها در این قلمروهای چهارگانه، نقش و کارکرد حقوق بین‌الملل در فضای ژئوپلیتیک و استراتژی ملی دولت‌ها را مشخص کنیم. مفهوم فضای جغرافیایی که رشته جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک مسئول بررسی و تحقیق پیرامون آن است و بسیار مفهوم کلیدی و بزرگی است در ساخت مفاهیم استراتژیک و اعمال و اجرای استراتژی و عناصر درون فضای جغرافیایی مبنای خوبی برای تحلیل‌های سیستماتیک و نظام مند برای شکل‌گیری روابط بین‌الملل است. پس اولین گزاره منطقی ما این است که برای انجام یک کار استراتژیک و یافتن کارکرد حقوق بین‌الملل، لازم است مفهوم فضای جغرافیایی را بشناسیم. از این جا می‌خواهم ارتباط منطقی بین این علوم را برای ساخت استراتژی تبیین کنم.

پس برای کارهای حقوق بین‌الملل بدون شناخت فضای جغرافیایی قدم از قدم نمی‌توانیم برداریم. اگر هم برداشتیم با چشم بسته یا به زبان تمثیل، راه رفتن و یافتن فرد نابینا، مصداق آن است. پس فضای جغرافیایی و شناخت آن که یک دیسیپلین علمی و مستقل است فوق العاده کارساز خواهد بود. در این حوزه مفاهیم کلیدی ما، در وهله نخست، قدرت است و در قدم بعدی، قلمروهای قدرت؛ حقوق بین‌الملل؛ فضای جغرافیایی و استراتژی. من قدرت را دسته بندی کرده‌ام. معمولاً این هم جزو مفاهیمی است که اشتباه به کار می‌رود.

وقتی ما از قدرت صحبت می‌کنیم، قدرت بالقوه، یعنی پتانسیل، یعنی ظرفیت، یعنی توانایی، این مفهوم تفاوت دارد با قدرت بالفعل. همه ملت‌ها یک ظرفیت‌هایی دارند برای قدرت، اما ممکن است قابلیت نداشته باشند. پس مفهوم قدرتی که در اینجا به کار می‌بریم، قدرت بالفعل یا قابلیت به مفهوم خاص کلمه است. در روابط بین‌الملل و در حقوق بین‌الملل آن چیزی که رابطه‌ها را می‌سازد، قدرت بالفعل است، نه پتانسیل‌ها و قدرت بالقوه. تفکیک این دو مفهوم خیلی کاربرد دارد. مثلاً ملتی در حوزه اقتصادی توسعه پیدا می‌کند که بتواند ظرفیت‌ها و قدرت بالقوه را تبدیل به قابلیت کند. این را توسعه می‌گویند. یعنی در چهار قلمرو: ظرفیت انسانی، ظرفیت طبیعی، ظرفیت اجتماعی و ظرفیت فیزیکی. اگر ملتی توانست آن ظرفیت‌ها را تبدیل به قابلیت کند کشور و دولت توسعه یافته محسوب می‌شود.

زیاد می‌شنوید که در روابط بین‌الملل همه جا سخن از قدرت به میان می‌آید. یا مثلاً از محق بودن کسی یا ضایع شدن حق کسی یا مناسب بودن انجام کاری، همه از مصادیق قدرت به شمار می‌آیند. توجه دادن به این نکات به خاطر آن است که گاهی دیده می‌شود کسانی که با مفهوم قدرت به معنای واقعی و کارکرد قدرت در عرصه جهانی آشنا نیستند در رسانه‌ها و در ابراز نظرها مطالبی را مطرح می‌سازند که مناسب نیست. البته اینکه حق به حق دار برسد و حق کسی پایمال نشود این جزو آرمان‌های بشریت است. اما چرا محقق نمی‌شود برای این است که گفتمان و منطق رایج در روابط بین‌الملل، بر پایه قدرت است. قابلیت انجام کار و اعمال اراده برای اجرای احکام از مصادیق اعمال قدرت هستند. البته فراموش نکنید که ما در مقیاس کلان صحبت می‌کنیم. یعنی استراتژی در مقیاس کلان است، فضای جغرافیایی در مقیاس کلان است، الگوی قدرت هم در مقیاس کلان است. می‌شود این‌ها را در مقیاس خرد مطرح کرد. حتی در حد یک خانواده هم می‌شود این‌ها را طرح کرد. بسیار قابل انعطاف است.

در علم فیزیک من ترجمه فارسی قدرت را نوشتم چون در اصل این مفهوم در فیزیک مطرح است و در ریاضیات با عنوان توان از آن یاد می‌شود. ولی در فیزیک مفهوم خاصی دارد. میزان انجام کار را ما قدرت می‌گوییم. توانستنِ صِرف نیست بلکه اعمال اراده و انجام فعل را نیز در برمی‌گیرد. یعنی همان قانون ژول بر ثانیه. همین در مورد جوامع انسانی هم مطرح است. قدرتی که کار ایجاد و حرکت تولید کند را قدرت می‌گوییم. در نظریه‌ها، فکرها، ظرفیت‌ها که در آن مقوله اول پتانسیل‌ها هستند. نه قدرتی که کارساز باشد. برای مثال تا زمانی که معدنی استخراج نشده باشد، آن معدن فقط یک پتانسیل و ظرفیت است یا وقتی سنگی انرژی پتانسیلش تبدیل به انرژی جنبشی نشده سقوط نمی‌کند.

قوای انسانی و جامعه انسانی هم یک موجود زنده است و نیاز به حرکت دارد. پس فعل و انجام کار ملاک است. فقدان قابلیت، اهداف را تبدیل به آرمان می‌کند. ملتی که نتواند کار و قدرت بالفعل تولید کند اهدافش جزو آرمان‌هایش است. آرمان آرزوست، هدف نیست، چراکه هدف باید قابل اندازه گیری، کنترل و قابل پیش‌بینی باشد. وقتی ظرفیت تبدیل به قابلیت نشده هرچیزی که بخواهیم دیگر از جنس هدف نیست، از جنس آمال و آرزوهاست.

ویژگی هدف چیست؟ باید قابل تشخیص، اندازه‌گیری، دسترسی و قابل رهگیری باشد. در استراتژی‌ها وقتی شما این‌ها را اندازه گیری می‌کنید متوجه می‌شوید کسانی که استراتژی را می‌نویسند واقعا چقدر می‌توانند به خواسته‌ها برسند و آن را انجام بدهند. وقتی شما هدفی را مطرح می‌کنید، باید بدانید که چگونه، با چه ابزاری، با چه امکانی و در چه زمانی می‌توانید به این هدف برسید؟ اگر نتوانید پس دیگر هدف نیست. ظرفیت‌های ملی در ابعاد انسانی، اجتماعی، طبیعی و فیزیکی مطرح می‌شوند. این‌ها توانایی و پتانسیل‌های ملی محسوب می‌شوند. تبدیل ظرفیت‌ها به سرمایه در ابعاد چهارگانه آن عناصر را تبدیل به سرمایه می‌کند که از جنس قابلیت هستند. روابط بین‌الملل روی تشخیص قابلیت‌های طرف مقابل تکیه می‌کند. یعنی اندازه گیری واقعی قدرت در ابعاد مطرح شده.

اما قلمروها. قلمروها ظرف قدرت هستند. علت اینکه من فضای جغرافیایی را مطرح کردم به همین علت است. فضای جغرافیایی ظرف قدرت است. پس بسیار حائز اهمیت است. فهم این فضا و ظرف و مظروف، یعنی رابطه قدرت با خود این فضا هم یک رابطه بسیار قوی است، هم جنبه‌های فلسفی هم جنبه‌های علمی دارد. پس قلمروهایی که ما در حقوق بین‌الملل ترسیم کردیم تحت عنوان قلمرو خشکی، دریایی، هوا و فضای ماورای جو، این‌ها قلمروهایی هستند که قدرت داخل آنها وجود دارد و جاری است. اما قدرت خود را در ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دفاعی، امنیتی و فناوری نشان می‌دهد. این‌ها ابعاد و عناصر قدرت ملی هستند. به همین مناسبت ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچر شکل می‌گیرند.

پس علم جغرافیا در همه اینها ذی مدخل است. حقوق وجهی از این پدیده را مطرح می‌کند. ژئوپلیتیک هم وجهی دیگر را. جغرافیا هنگامی که به ابعاد قدرت اقتصادی در فضای جغرافیایی می‌پردازد، ژئواکونومی شکل می‌گیرد. آنجا که سیاست و تأثیر سیاست بر جغرافیا را بررسی می‌کند، به ژئوپلیتیک می‌پردازد. آنجا که فرهنگ را مطالعه می‌کند، ژئوکالچر مطرح می‌شود. پس اگر بخواهیم مطالعات مربوط به بنیادهای قواعد و هنجارهای حقوق بین‌الملل را انجام دهیم، آن گاه به شدت نیازمند به علم ژئوپلیتیک خواهیم شد.

کارکرد ویژه حقوق بین‌الملل عبارت است از تعریف رابطه قدرت در ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دفاعی – امنیتی، زیست محیطی و فناوری در قلمروهای چهارگانه. یعنی قدرت در هر یک از این ابعاد شکل خاص خود را نشان می‌دهد. قدرت اقتصادی وقتی می‌خواهد به اجرا درآید، مکانیزم‌های خاص خود را دارد و رفتار خاصی را می‌طلبد. اما قدرت سیاسی اینگونه نیست. یا قدرت اجتماعی – فرهنگی، قدرت‌های دفاعی – امنیتی. این‌ها خلق می‌شوند و مجموعه هندسی این‌ها قدرت ملی را می‌سازد. وقتی در جایی از قدرت صحبت می‌کنیم، اذهان عموم، بیشتر به مقولات نظامی معطوف می‌شود در صورتی که این گونه نیست بلکه مفهومی استراتژیک مطرح است. هندسه قدرت در کشورها و دقیق بودن آن، میزان قدرت و توان مندی آن جامعه و دولت ملت را ثابت می‌کند. هرچه ارتباط ارگانیک این عناصر قدرت ضعیف‌تر باشند، آن دولت-ملت متزلزل‌تر است. هرقدر این‌ها پیوند ارگانیک با هم داشته باشند، قدرت ملی خود را به صورت یک پارچه نشان می‌دهد. آن وقت حقوق بین‌الملل از طریق ایجاد هنجارها، قاعده‌ها، سازمان‌های بین‌المللی، شناخت رویه و عرف‌های بین‌المللی، قضاوت و داوری بین‌المللی و خلق قواعد بازی برای عرصه سیاست و روابط بین‌الملل کار انجام می‌دهد. این کار ویژه حقوق بین‌الملل است.

حقوق ماهیت قدرت را مورد شناسایی قرار می‌دهد و رابطه مؤلفه‌های قدرت را شناسایی می‌کند تا بتواند نظام درست کند و روابط را تنظیم نماید. بایدها و نباید‌ها، نرم‌ها و هنجارهای بین‌المللی وضع شده بدون شناخت ماهیت قدرت و رابطه آنها، به سان قواعد، عهدنامه و معاهداتی می‌شوند که مرده متولد شده‌اند. بسیاری از قوانین و معاهدات بین‌المللی که بدون ملاحظه واقعیت قدرت و رابطه دقیق قدرت تنظیم می‌شوند، در اصل مرده متولد می‌شوند. مانند فرزندی که پس از مرارت‌های زیادی که مادر متحمل شده، مرده به دنیا می‌آید. زحمت کشیده شده اما نتیجه کار چیزی نیست که مورد انتظار بوده است.

مفهوم استراتژی عبارت است از راه و خط مشی یک دولت برای رسیدن به اهداف توسعه مادی و معنوی در قلمرو خود. هر دولتی قلمرویی دارد که در مرز سیاسی، حاکمیت یکی تمام می‌شود و حاکمیت دولت دیگر شروع می‌شود. مراد از تدوین استراتژی این است که راهی را ترسیم کنند تا دولت – ملت از راهی بروند که به اهداف توسعه برسند. این یعنی استراتژی. رسیدن به اهداف ملی نیازمند داشتن اطلاعات دقیق از واقعیت‌های ژئوپلیتیک است. شما اگر می‌خواهید مسیری را طی کنید، عوارض زمین را در نظر می‌گیرید و هیچ زمان از خط الراس کوه‌ها حرکت نمی‌کنید. از مکان‌های صاف، جلگه‌ها، دشت‌ها و مسیرهای خاصی حرکت می‌کنید. در دریا وقتی می‌خواهیم دریانوردی کنیم از هرجایی نمی توان دریانوردی کرد. در هوا وقتی می‌خواهیم پرواز کنیم اسلوب و اصول خاصی وجود دارد. این اسلوب را واقعیت‌های زمین به ما می‌دهد، آن گاه معلوم می‌شود که آیا می‌توان این راه را طی کرد یا نه، و در سیاست آیا هرکاری را می‌توان انجام داد یا دیگران مانعش می‌شوند؟

بنابراین برای تدوین استراتژی، باید واقعیت‌های ژئوپلیتیکی به خوبی دیده شوند و برپایه قابلیت‌های اقتصادی و تکنولوژیکی و... اجرای استراتژی محقق می‌شود. یعنی اگر ملتی قابلیت، به مفهوم قدرت واقعی (از نظر اقتصادی و تکنولوژیکی) را نداشته باشد، اهدافش به آرمان و آرزو تبدیل می‌شود. نمی‌تواند راه برود. راه رفتن مستلزم استعداد است. این استعداد یک جنبه از جنبه‌های اقتصادی، تکنولوژیکی است.

استراتژی بر پایه ابعاد و مؤلفه‌های قدرت ملی شکل می‌گیرد، که عبارت‌اند از استراتژی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، دفاعی، نظامی. اما ملل متمدن ملاحظات زیست محیطی را هم درنظر می‌گیرند. یعنی اگر استراتژی دفاعی امنیتی نوشته می‌شود حتماً ملاحظات محیطی در آن وجود دارد، حتماً ملاحظات اقتصادی در آن هست، هدف استراتژی رسیدن به اهداف سیاسی کشور است. پس در تدوین استراتژی با منطق و الگوریتم سر و کار داریم. نه اینکه چیزهایی به ذهنمان برسد و بنویسیم.

ملتهایی موفقند که خودشان را می‌شناسند. الان همه فکر می‌کنیم که خودمان را می‌شناسیم ولی ما با خودمان بیگانه‌ایم. ما کشورمان را نمی شناسیم تا بتوانیم طوری مؤلفه‌های اجتماعی و اقتصادی سیاسی را تلفیق کنیم که به صورت هم افزا (سینرژیک)، تولید قدرت کند. کار بسیار دشواری است و لازمه اش شناخت فضای جغرافیایی است. ما در جغرافیا، جغرافیای انسانی، جغرافیای طبیعی، جغرافیای سیاسی داریم. این‌ها به شناخت فضا کمک می‌کند. وقتی فضا را شناختیم و داخل ظرف، مظروف را شناختیم آن وفت می‌توانیم تصمیم بگیریم. عکسش صادق نیست. به منظور تأمین حداکثر پشتیبانی از سیاست ملی با هدف افزایش احتمالات و نتایج مطلوب برای پیروزی و تقلیل احتمالی شکست. این را دکتر عزتی در کتابشان تعریف کرده‌اند.

من هم تعریفی از استراتژی ارائه داده‌ام. استراتژی طرح هر ملتی برای دستیابی به اهداف ملی مبتنی بر منافع ملی براساس مقتضیات محیط درونی و یا بیرونی با به کارگیری قابلیت‌ها، ابزارها و شیوه‌های تصویب شده بین‌المللی که با محور قرار دادن علم و دانایی فناوری و هوشیاری نمود پیدا می‌کند. طرح هر ملت برای دستیابی به اهداف ملی مبتنی بر منافع ملی یعنی چه؟ منافع ملی شامل چه چیزهایی است؟ چیزی که دنیا تعریف کرده است. حفظ تمامت ارضی جزو منافع ملی است. جان اتباع، پرستیژ ملی جزو منافع ملی است. حفظ نظام ارزشی جزو منافع ملی است. پس هر حرکتی باید مبتنی بر منافع ملی باشد. یعنی دائماً به حرکت خود با این ضابطه‌ها و به عبارت دیگر براساس مقتضیات محیط درونی و بیرونی جهت می‌دهد.

محیط داخلی دسته‌ای از نیازها را طلب می‌کند و محیط خارج از کشور هم چیزهای دیگری را اقتضا می‌کند. این‌ها باید با هم هماهنگ باشند. اینجا دیگر شعار کارساز نیست، تنها واقعیت مفید است. ابزاری که برای استراتژی به کار برده می‌شود باید مشروع و مورد پذیرش جامعه بین‌المللی باشد. یعنی برای اجرای استراتژی نمی‌شود از هر ابزاری استفاده کرد. از هر راه و طریقی هم نمی‌شود مسیر را طی کرد. محور استراتژی دانایی و هوشیاری است. این‌ها نکاتی هستند که استراتژی را پیش می‌برند. وقتی این تمهیدات فراهم شد استراتژی قابل اجراست.

استراتژی سه رکن اساسی دارد که عبارتند از منافع، قابلیت‌ها و تعهدات. منافع را تا حدودی توضیح دادم. قابلیت‌ها هم به میزان اعمال قدرت یک ملت و امکان اعمال قدرت یک ملت گفته می‌شود. حالا این قابلیت‌ها متفاوت است. گاهی دولت‌ها قابلیت‌های اقتصادی بالایی دارند. برخی جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی خوبی دارند، برخی جنبه‌های نظامی خوبی دارند. ولی قدرتی کارساز است که این قابلیت‌ها در درون آن با همدیگر هماهنگ باشند، همدیگر را پشتیبانی کرده و سینرژی و هم افزایی ایجاد کنند. باید هرکدام از این‌ها با هم روابط متعامل داشته باشند. عناصر قدرت ملی در کنار هم سیستمی را به وجود می‌آورند.

در تعریف سیستم چه چیزی داریم؟ مجموعه‌ای تشکیل شده از عناصر گوناگون که در راستای هدف واحدی با یکدیگر به طور متعاملی کار می‌کنند. پس تداعی سیستم برای قدرت ملی کار بسیار هوشمندانه و دقیقی است. استحقاق و توانمندی جوامع با این معیارها سنجیده می‌شود. یعنی باید جنس قدرت را شناخت تا معلوم شود کجا‌ها باید وارد شد و کجاها باید اجتناب و یا معامله کرد. کجاها تهدید است، کجاها بلوف است. آنها که با این مقولات آشنا هستند، به خوبی تشخیص می‌دهند زیرا جنس را می‌شناسند اما انسان ناشی یک جا تهدید را بلوف و یک جا بلوف را تهدید حساب می‌کند و در جایی دیگر فرصت را نمی شناسد. چون این فرصت‌ها در فضای بین‌المللی مانند دریچه دوربین است. که در یک لحظه باز و بسته می‌شود. در کلام امام علی (ع) هم در مورد اغتنام فرصت‌ها آمده و بهتر است که این آموزه‌ها را آویزه گوش مان کرده و بر آن اساس زندگی کنیم. اولیای دین درس زندگی و حیات به ما داده‌اند. ولی ما آنها را طوری دیگر می‌شناسیم و می‌شناسانیم.

استراتژی‌ها وقتی می‌خواهند به اجرا درآیند، بایدها و نبایدهایی بر آنها مترتب است که حقوق بین‌الملل آنها را وضع کرده است. از هر ابزار و شیوه‌ای نمی‌شود استفاده کرد حتی برای جنگیدن. مثلاً در عرصه اقتصادی دامپینگ ممنوع است. زیرا حقوق آن را ممنوع کرده است. در حقوق هوایی، کابوتاژ ممنوع است. زیرا با منافع اقتصادی ملت‌ها در تعارض است. ممکن است کشوری اجناس ارزان قیمت تولید و سرازیر بازار کند، اما باید منافع دیگران را هم ملاحظه کند. این طور نیست که هرکس هرچه خواست بتواند صادر کند. مقررات گمرکی در عرصه جهانی وجود دارد. حتی اقلامی که می‌توانند صادر شوند دارای کدهای مشخصی هستند که سازمان گمرک بین‌المللی این‌ها را وضع کرده است.

در دریانوردی نمی‌شود به هر سویی دریانوردی کرد. توان دریانوردی را کشورها دارند، اما حرکت از آب‌های سرزمینی به طرف آبهای داخلی مستلزم کسب اجازه است. هوانوردی و پرواز مبتنی بر یک دسته قید و بندهای مشخص است. اگر در فضا می‌خواهید امکاناتی را مستقر کنید ضابطه و حساب و کتاب دارد. رفتن به فضا تمهیدات دارد. نوع رفتار خاصی آنجا حاکم است. باید دانش کاربردی این‌ها را داشته باشیم. برای نمونه از رشته تخصصی خودم مثالی می‌زنم. هنگامی که سوار هواپیما می‌شوید، کلی مقررات بین‌المللی، پرواز شما را تنطیم کرده است. آموزش کارکنان در دنیا با استاندارد واحدی انجام می‌شود. همه کارکنان هوانوردی یک زبان دارند و یک رفتار را انجام می‌دهند. خلبان و کمک خلبان هم آموزش‌های خاص دیده‌اند، همه با یک زبان صحبت می‌کنند. ابزارهایی که روی هواپیما نصب است، خود سیستم هواپیما هم استاندارد دارد. اگر جز این باشد اجازه پرواز داده نمی شود. کشتی‌ها هم همین طور هستند. سایر وسائل هم همین طور، و از همه مهم‌تر رفتار افراد و شخصیت‌ها هم تابع قواعد خاصی است که بخشی را حقوق دیپلماتیک وضع کرده است.

یک دیپلمات در چارچوب وظیفه هیأت دیپلماتیک هر طور دلش خواست نمی‌تواند حرف بزند. هر طور خواست نمی‌تواند راه برود، همه این‌ها پروتکل و حساب و کتاب دارد. رفتار سفرا و سفارت خانه‌ها تابع مقررات بین‌المللی است. میزان مدنیت یک ملت به درجه رعایت این قواعد و نورم‌های بین‌المللی برمی‌گردد که حقوق بین‌الملل این‌ها را تنظیم کرده است. تعهدات، رکن حقوقی استراتژی به شمار می‌آیند که از آن طریق مشروع بودن اهداف، ابزار و شیوه‌های استراتژی‌ها قابل سنجش است. پس ما با تعهداتی که متولی شان حقوق بین‌الملل است می‌توانیم استراتژی را بسنجیم و بینیم درست است یا نادرست. آیا استراتژی که در عرصه بین‌المللی به اجرا گذاشته می‌شود با واکنش مواجه خواهد شد یا نه، آیا در جامعه بین‌المللی به سهولت پذیرفته می‌شود یا خیر؟ به عبارتی دیگر دست‌یابی به منافع ملی با به کار بستن قابلیت ملی مستلزم رعایت قواعد و هنجارهای بین‌المللی است.

حقوق در این مقوله، ابتدا هنجارهای رفتاری تابعان درجه اول را مشخص می‌کند. تابعان درجه اول حقوق بین‌الملل دولت‌ها هستند. اول هنجارهای رفتاری آنها را مشخص می‌کند. بعد اسلوب رفتار سایر تابعان را تنظیم می‌کند که سازمان‌های بین‌المللی باشند و نهایتاً افراد که موضوع حقوق بشرند. حقوق رابطه واحد‌های سیاسی با سازمان‌های بین‌المللی و حتی افراد حقیقی را نیز تعریف و تنظیم می‌نماید. این اصل جدیدی برای حقوق بین‌الملل است. افراد هم بازیگران و تابعان حقوق بین‌الملل هستند. این حق باید قابل شناسایی باشد. افراد در نظام جدید حقوق بین‌المللی جایگاه خاصی دارند. در سیاست گذاری‌ها و در تنظیم خط مشی‌ها و استراتژی‌ها باید توجه دقیق و قابل ملاحظه‌ای به آن معطوف شود.

عناصری که تحقق استراتژی را محقق می‌سازند عبارتند از: اول اهداف. در زبان فارسی خیلی از اصطلاحات را به مفهوم اهداف ترجمه کرده‌ایم که صحیح نیستند. در مفاهیم استراتژیک با بحران مواجه هستیم که باید به آن توجه شود و بحث دیگری را می‌طلبد که اکنون مجال ورود نداریم. پس اولین مسأله ما هدف است. هدف با مشخصاتی که عرض کردم باید قابل اندازه گیری و قابل کنترل باشد، اگر این طور نباشد همانطور که عرض شد، جزو آرمان‌ها و آرزو‌ها قرار می‌گیرد. دوم: وسائل و ابزارهای رسیدن به اهداف استراتژیک است و سوم شیوه‌های انجام کار است. استراتژی را به هر طریقی نمی‌شود انجام داد.

نسبت به شیوه هم، حقوق بین‌الملل نظر دارد. پس نه تنها اهداف باید مشروع باشند، راه‌ها و شیوه‌ها هم باید مشروع باشند. در منابع حقوق بین‌الملل هر کدام از این سه مورد در معرض بررسی قرار می‌گیرند. دوستان حقوقی مستحضر هستند که حق تصمیم در حقوق از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. هدف تصمیم سابقه‌داری است که باید عملی شود. اهداف بازیگران بزرگ و سیاست مداران در عرصه‌های بین‌المللی سنجیده می‌شوند. پس اهداف، شیوه‌ها و ابزار باید مشروع باشند، حتی در جنگ. جنگ به عنوان آخرین ابزار برای اعمال سیاست و آخرین سطح از رابطه نیز، اصولی دارد. هرچند به تعبیر عامیانه دو دولت به تیپ هم می‌زنند، اما سر و صداها که فروکش کرد، دادگاه جرائم جنگی بین‌المللی و جنایت علیه بشریت و امثال این‌ها، غرامت‌ها یا حقوق مخاصمات مسلحانه و حقوق بشر دوستانه یکی پس از دیگری مطرح می‌شوند. اگر این‌ها در جنگ رعایت نشده باشند دولت‌ها و افراد مسئولیت خواهند داشت. از جنگ اول به این سو ملاحظه می‌کنید که جنایتکاران جنگی به پای میز محاکمه آورده شدند.

ژئوپلیتیک به بررسی تأثیر پدیده‌های جغرافیایی بر ساختارها و نهادها سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، دفاعی، امنیتی، حکومتی و غیرحکومتی و تحولات و روابط آنها با دولت‌ها می‌پردازد. من اگر مسؤول بودم حداقل یک درس ژئوپلیتیک را برای حقوق بین‌الملل الزامی می‌کردم. حقوق بین‌الملل بدون دانستن جغرافیا واقعاً کورکورانه حرکت کردن است. اینها وظیفه مسؤولان آموزشی و وزات علوم است. این طور نیست که چند استاد با توجه به حوزه تخصصی خودشان سرفصل‌های دروس را می‌نویسند و تصویب می‌کنند و متأسفانه با گروه‌های دیگر در تعامل نیستند. هدفمان از آموزش و دانشگاه تولید قدرت است. اگر جز این باشد که حاصلی در کار نیست. انسان هر علمی را برای غایتی می‌آموزد.

ژئواستراتژی به بررسی و کشف روابط میان استراتژی و محیط جغرافیایی می‌پردازد. حقوق بین‌الملل چنین رابطه‌ای را تعریف می‌کند. یعنی رابطه قدرت را تعریف می‌کند. تعریف می‌کند یعنی چه؟ حد و اندازه اش را مشخص می‌کند. نوع رابطه را مشخص می‌کند. در درون کشور حقوق اساسی به تعریف ساختارها و نهادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی مطرح در فضای جغرافیایی پرداخته و رابطه میان آنها با همدیگر و نیز رابطه افراد و جامعه با همدیگر مشخص و تنظیم می‌کند. این کار حقوق اساسی است در فضای ملی. به ژئوپلتسین‌ها عرض می‌کنیم اگر شما فضای ملی را مطالعه می‌کنید به حقوق اساسی توجه کنید که ببینید این رابطه را چگونه تنظیم کرده است؟ شاید اشتباه تنظیم کرده است. با واقعیت‌هایی که شما می‌دانید و شاید درست تنظیم نشده باشد. ببینید اشکال کار در کجاست؟ مصداق بارزش مسأله آمایش سزرمین است.

در آمایش سرزمین ما مشکل را می‌بینم. عناصر قدرت ملی بهم نمی‌چسبد. روی مکان گزینی می‌خواهیم بحث بکنیم جواب نمی‌دهد. اندیشمندان می‌نشینند مباحثی را تنظیم می‌کنند خوب هم هست، علمی هم هست اما چون به واقعیات قدرت و روابط قدرت در داخل نهاد‌های ملی توجه نمی‌کنند، در نهایت طرح سامان‌دهی فضا به مفهوم واقعی کلمه اتفاق نمی‌افتد. ضعف در ژئوپلیتیک نیست، ضعف در جاهای دیگر است که سایر عناصر حاضر نیستند با ضوابط علمی قدرت را هدایت کنند. چنین کارکردی که برای حقوق اساسی در فضای داخلی تعریف شد این کارکرد را حقوق بین‌الملل در مقیاس جهانی عرضه می‌کند. منشور ملل متحد را مطالعه بفرمایید.

نظم جهانی، نهاد‌های بین‌المللی رابطه ملت‌ها، اصول حاکم بر روابط ملت‌ها و دولت‌ها در این قالب مشخص شده است. بعد با محوریت آن سایر سازمان‌ها، کنوانسیون‌ها و سایر معاهدات شکل گرفته‌اند به طوری که یک هندسه دقیقی میان منشور ملل متحد، سازمان‌های بین‌المللی و قواعد بین‌المللی وجود دارد و نهادی را نمی‌بینید که در تعارض با نهاد دیگر باشد یا با اصول و اهداف ملل متحد در تعارض قرار گیرد. سازمان بهداشت جهانی را ببینید، سازمان کار را هم ببینید، سازمان هوانوردی بین‌المللی را هم ببینید، تجارت را هم ببینید. همه این‌ها به صورت ارگان و نهاد از نظر اصول با هم در پیوند هستند. نخست، مقدمه اساسنامه‌ها را مطالعه کنید. اهداف یک سازمان منافاتی با سازمان دیگر و هیچ منافاتی با اصول منشور ندارد.

حقوق بین‌الملل در عرصه جهانی با منطق قدرت، سیستم ساخته است. منطق اخلاق نیست. منطق احساس نیست. چرا؟ قدرت یک واقعیت عینی جامعه بشری است. که اگر از آن غافل شویم مسائل را وارونه حل خواهیم کرد. خوب است اخلاق رواج داشته باشد اما جنس بشر طوری است که هیچ وقت اجازه نمی‌دهد غیر از منطق قدرت چیز دیگری برایش حاکم باشد این مقوله نیاز به بحث‌های کلامی و فلسفی دارد که مجال نداریم اما چیزی که شما می‌توانید و آشنا هم هستید و البته به زبان علم می‌گویم، اگر به زبان علمی جامعه را معاینه کنید، قدرت را می‌بینید. از رابطه یک نفر با یک نفر گرفته تا خانواده با خانواده، جامعه با جامعه تا جامعه جهانی. چیزی که ملاک است قدرت است.

پس منطق و زبان و گفتمان رایج در اینجا قدرت است. قوای موجود در فضای جغرافیایی به وسیله دانش حقوقی تفکیک شده و میزان صلاحیت آنها برای اعمال قدرت مشخص می‌شود یعنی حقوق نهاد‌ها را تعریف و میزان صلاحیت آنها را مشخص کرده است. یعنی هر نهادی هر کاری نمی‌تواند بکند. مثلاً در دادگاه‌ها می‌گویند دادگاه صالح، یعنی چه؟ یعنی دارای صلاحیت و تخصص به امری که از لحاظ مکان و حوزه اشتغال شایسته بررسی به موضوعات است. دادگاه محل اقامه دعوی است. حوزه تخصصی دادگاه معنادار است. این فقط مربوط به دادگاه‌ها نیست. سایر نهاد‌ها هم همین طور هستند.

پس یکی از کارهای مهندسی قدرت این است که نهادهای به وجود آمده، صلاحیت شان هم مشخص شود و صلاحیت‌ها هم طوری نباشد که درهم تداخل کنند. این هم جزو مهندسی قدرت است. یکی از معضلات ما همین است. وقتی کار ملی مطرح می‌شود معلوم نیست وظیفه و تکلیف هر کسی چیست. یک زمانی در کتاب‌های ارتش آمریکا دیدم که در شورای ستادی فرماندهان ارتش، مقامات می‌بینند که در اظهار نظرها، فرماندهان با هم جدال می‌کنند. این جریان مربوط می‌شود به دهه1950. بعد از شروع بحث دو طرف با هم دعوا می‌کنند. علت این اختلافات را بررسی علمی کردند. می‌بینند که این‌ها در مفاهیم اشکال دارند. از یک مفهوم برداشت‌های متفاوتی وجود دارد. براین اساس یک ژنرال بازنشسته در سال 1959 کتابی نوشت تحت عنوان مفاهیم و فلسفه نظامی. امروزه ما بر سر مفاهیم با همدیگر دعوا می‌کنیم. به مفهوم واحد نرسیده‌ایم. در مسائل استراتژیکی سر مفاهیم با هم اختلاف داریم. پس تعلیمات مفاهیم در کشور ما باید جا بیافتد.

آداب دیپلماتیک رفتار خاص خود را می‌طلبد و در جای خودش به خوبی شناخته شده است. وقتی مفاهیم استراتژیک به خوبی شناخته نمی‌شوند و همه برای گفتن آزاد باشند امنیت دیگران از بین می‌رود صلاحیت‌هایی که برای این نهاد‌ها عرض کردم را هم زایل می‌کند. منتسکیو قدرت را یک جا تعریف نکرده است. هندسه‌ای که این مرد به کار برده است جزو شاهکارهای خلقت است. قدرت را سه بخش کرده است: اجرایی، قانونگذاری و قضایی. زیرشاخه‌های این را هم علم حقوق تنظیم کرده است. هم چنین صلاحیت برخاسته از قوای سه گانه تعیین می‌گردد و حقوق اشخاص به تناسب این ساختار تنظیم و تصویب می‌شود به عبارت بهتر مهندسی قدرت و سازمان‌دهی آن بر عهده حقوق است. اخرین کلام درجه مدنیت، نظم به معنای سیستم (نظم هم از مفاهیمی است که ما با آن مشکل داریم و فکر می‌کنیم که نظم یعنی دادگاه، یعنی راهنمایی و رانندگی، نه این چنین نیست، نظم یعنی سیستم) جامعه‌ای که آدم‌ها، نهادها و ساختارهایش با هم رابطه ارگانیک دارند.

سیاست در عالم استراتژی یعنی اجرا. ما به سیاست می‌گوییم تابلوهای راهنما. سیاست یعنی خطوط ترسیمی برای خط مشی. شما باید این را اجرا کنید نه اینکه آن را توضیح دهید. ما در فهم مفاهیم و فهم قدرت دچار اشکالات اساسی هستیم. نظام بین‌المللی براساس منطق قدرت در ابعاد اقتصادی، نظامی، سیاسی و فناوری شکل گرفته و در حال توسعه است. توسعه یعنی تغییر رو به پیشرفت. تغییری که از مرحله قبلی ارتقا یافته‌تر است. پیش رانش هم تکنولوژی و اقتصاد است. این دائم در حال توسعه است.

گفتمان حاکم بر فضای بین‌المللی قدرت است و حقوق بین‌الملل با این منطق به تنظیم رابطه قدرت پرداخته و با ایجاد سازمانهای بین‌المللی، نظام معاهدات بین‌المللی، تبیین عرف بین‌المللی، نظام قضایی و داوری بین‌المللی درصدد توسعه روابط میان تابعان حقوق بین‌الملل است. توسعه روابط یعنی چه؟ یعنی روابط را از سطح قبلی که موجود است به سطح بالاتری ارتقا دهیم. با ملاک‌های حقوق بشری، با ملاک‌های حقوق توسعه، با ملاک‌های توانمند سازی بانوان، با ملاک‌های زیست میحطی و الی آخر. یعنی رابطه، رابطه ده سال نباید باشد.

اهداف هزاره ملل متحد را مطالعه بفرمایید. این‌ها را یک تعداد مصلح نوشته‌اند. چیزی که مشخص است در عرصه حقوق بین‌الملل یک روح مصلحانه را می‌بینید. حقوق هم درصدد توسعه روابط میان تابعان حقوق بین‌الملل براساس اصل وابستگی متقابل ملت‌ها و ارزش‌های مشترک است. ملت‌ها مانند اتم‌ها بهم دیگر نیاز دارند تا ملکول عضو و اندام بسازند. نه تنها انسان‌ها بهم وابسته‌اند زنجیره حیات نیز بین‌انسان و دریا وجود دارد. زنجیره حیاتی بین‌انسان و جنگل وجود دارد و این‌ها را علم زیست شناسی، علم محیط زیست، علم جغرافیا مطالعه می‌کند.

پس برای اینکه جنگ‌ها را خاموش کنیم برای اینکه تعارضات را کم کنیم باید روابط را توسعه دهیم. روابط را توسعه دهیم یعنی چه؟ یعنی اینکه روابط تنش آلود و روابط خصمانه، روابطی که مبتنی بر برداشت‌های کج از محیط بین‌الملل است را اصلاح کنیم و براساس منطق این رابطه‌ها را طراحی کنیم. ملت‌ها این را ارتقا خواهند داد و تکنولوژی را ارتقا خواهد داد و بالاخره اینکه ارزش‌های مشترک را پیگیری کنیم.

حقوق بین‌الملل مخرج مشترک ارزش‌های تمام ملت‌ها را اندازه‌گیری کرده است در هوانوردی قواعد به خوبی رعایت شده و تا به حال کسی با آنها مخالفت نکرده است. همه تبعیت می‌کنند و همه هم آن را به اجرا می‌گذارند. سازمان هواپیمایی هر کشوری هم نماینده ایکائو در کشور خودش است. برای اینکه اصل این قواعد مبتنی بر ایمنی و رفاه انسان و سرعت ارتباط است. چه کسی با این‌ها مخالف است. کشتی‌رانی همین طور. حقوق دریاها، حقوق فضاها همین طور تا الی اخر.

حقوق بین‌الملل می‌تواند کمک شایانی به عناصر موجود در فضای ژئوپلیتیک کند و زمینه‌ساز تبیین و اجرای مناسب استراتژی‌ها باشد. دانش ژئوپلیتیک را به عنوان علم کشورداری جدی بگیرید. حقوق بین‌الملل تنظیم کننده نتایج منطقی مطالعات ژئوپلیتیک، مطالعات آمایش سرزمین، تصمیم گیری‌های استراتژیک بدون فهم منطقی و سیستماتیک فضا به مفهوم جغرافیایی امکان پذیر نیست و لازم است که گروههای ذی ربط به صورت متعامل به این مهم بپردازند تا حاصل آن تولید قدرت ملی و افزایش و توسعه آن باشد.

در حاشیه:

* اگر دانشگاه آمدن و درس خواندن ما، کشورمان را قدرتمند نکند به چه دردی می‌خورد؟ وقت تلف کردن است. کسی به من بگوید که در هندسه قدرت جمهوری اسلامی ایران، دانشگاه‌ها کجا هستند؟ تا به الان چه چیزی تولید کرده‌اند؟ و دیگران چقدر به تولید قدرت کمک کرده‌اند. دیگران چقدر زمینه برای کمک به این‌ها فراهم کرده‌اند. همیشه رابطه صنعت و دانشگاه مطرح است. شما اگر صنعت می‌خواهید پلی تکنیک بسازید. دانشگاه کاربردی بسازید. وظیفه دانشگاه به طور خاص تولید فکر است. اگر شما جنبه‌های کاربردی را هم می‌خواهید چه اشکالی دارد؟ دانشگاه‌های پلی تکنیک بسازید این خود به خود اتفاق می‌افتد. چیزی که جامعه مانند انسان به آن نیازمند است دانایی، دانش، عقل و فهم است. یعنی ملتی که بتواند همه کارهایش را به طور عقلایی حل و فصل کند.

* گریزی بزنم به مسأله و بحران آب در کشور خودمان. فردی گفت که هنوز مفاهیم ارزشی آب در ادبیات ما نیست. گفتم قرآن مجید را باز کنید. می‌فرماید: «و من الماء کلی شی حی» از این زیباتر؟ حیات همه چیز از آب است. در ادبیات خودمان هم داریم که آب مایه حیات است. چقدر باور داریم که آب مایه حیات است؟ من می‌گویم هیچ. چرا؟ چون اگر این مایه حیات است پس چرا تبدیل به فاضلابش می‌کنیم. چرا اینقدر اسراف اتفاق می‌افتد. گردن یکدیگر هم می‌اندازیم. پس آب برای ما مایه ارزشمند و مایه حیات نیست. اگر بود این طور برخورد نمی‌کردیم. مثل این می‌ماند که انسان رگ‌های دست خودش را بزند بنشیند تماشا کند، خوب این آدم عقل ندارد. ما با آب همین کار را می‌کنیم.

* چقدر عقلانیت بر جامعه حاکم است؟ جالب است که همه، این‌ها را از دولت و از حاکمیت مطالبه می‌کنند. نه این طور نیست. خودمان مخرب اساسی هستیم. وقتی سیزده بدر می‌شود انگار ملخ‌ها به طبیعت حمله کرده‌اند. همه جا را ویران می‌کنند. تازه بهشان خوش هم می‌گذرد. در پارک به قصد نفس کشیدن می‌رویم قلیان و سیگار و ذغال و ... به راه است و کلی آتش سوزی هم به همین سبب رخ می‌دهد. ملتی هستیم که ارزش ظرفیت‌های خود را نمی‌داند. من می‌گویم ما دشمن نمی‌خواهیم، ما خودمان مسأاله داریم. با خودمان درگیریم. این فرسایش در درون قدرت اتفاق می‌افتد. به خودمان باید بیاییم.

* ما که مسلمانیم و شعار اسلام می‌دهیم بهترین استدلال برای وجود ذات حق جل جلاله برهان نظم است. یعنی ما خدا را با نظم می‌شناسیم. به اطرافمان نگاه کنیم زمین از بدو خلقت با درجه تمایل 23 درجه و نیم می‌چرخد. این 23 و نیم ، 26 ذره‌ای تغییر نکرده است تا حیات به هم نخورد. این نظم دقیق را نشان می‌دهد. تحول و تکامل گونه‌های گیاهی خیره کننده است. پس درجه مدنیت جوامع را می‌توانیم با نظم آن مورد شناسایی قرار دهیم. سیاست‌های کلی نظام توسط مقام معظم رهبری ابلاغ می‌شود مجلس عکس آن قانون وضع می‌کند، دولت عکس آن حرکت می‌کند. بعد در مملکت شعار ولایت سر می‌دهند. شما اگر به ولایت معتقدید دستور را اجرا کنید. رأس هرم دستور می‌دهد. ایشان اقتصاد مقاومتی را ابلاغ کرده‌اند دو سال است که در رادیو و تلوزیون همه می‌آیند برداشت خود را از آن می‌گویند.

* اوضاع سوریه فاجعه‌بار است. کشورها برخلاف قوانین بین‌المللی اقدام به استفاده از تروریسم می‌کنند. قبح این کار شکسته است. یک کشور به راحتی و بدون مجوز کشور مقصد وارد خاک آن کشور می‌شود و اقدام به بمباران هوایی می‌کند.

* مفاهیم استراتژیک را باید آموزش داد. شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت علوم باید در این راستا گام بردارند. الزام استراتژیک این است که مفاهیم استراتژیک را آموزش دهند و مفاهیم واحدی را مشخص کنند. در حوزه مفاهیم استراتژیک، پس از انقلاب اسلامی این فرصت ایجاد شد تا موضوع استراتژیک مطرح شود. این از برکات انقلاب اسلامی است و قبل از انقلاب چنین موردی وجود نداشت.

* مسئله روسیه با ما مسائل خاص خود را دارد. در حال حاضر روابط با روسیه یک نفع استراتژیک و فرصت برای ایران است و نفی کننده موضوع نه شرقی و نه غربی نیست. بین ایران و روسیه بر سر موضوع سوریه اشتراک نظر وجود دارد. ورود روسیه به سوریه به نفع ماست و از آن استقبال می‌کنیم. ما زیر بلیت روسیه نرفته‌ایم.

* انقلاب اسلامی و نظام موجودی واحد هستند و ما به عنوان فرزندان کشور ایران موظف هستیم تا این نظام را قدرتمند کنیم. برای این کار باید عقل، دانش و علم را برای حل مشکلات به کار بگیریم و فقط به دنبال ایراد گرفتن نباشیم. ملت ایستاده‌اند. جایگاه ایران در جهان بسیار حساس است. باید داخل قدرت را درست اعمال کنیم. در دوره زمانی سه دهه این ملت با هوشمندی پیش آمده است و آینده روشن است. دانشگاه باید تولید قدرت کند. باید خدمتگزار این کشور و نظام باشیم.

* ملت ما ملت بزرگی است و ایران از نظر فکری و معنوی حوزه نفوذ گسترده‌ای دارد اما این موضوع چقدر می‌تواند عینیت پیدا کند به قابلیت‌های ما بر می‌گردد.

* اینکه مدل جنگها و نفوذ تغییر کرده است، محصول تکنولوژی است که این روند را تسهیل کرده است و با فناوری اطلاعات و وابستگی متقابل ملت‌ها کمک کرده است و قدرت کار خود را می‌کند.

پایان مطلب/

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد